اين روزها دو تا آهنگ را بيشتر از بقيه گوش مي‌کنم. قبل از معرفي اين دو قطعه اول بگم که يک سري از پست‌هاي اين بلاگ پست‌هاي «موسيقي داغ اين روزهام» خواهد بود. توي اين پست‌ها موسيقي‌هايي را معرفي مي‌کنم که ميشه اونقدر گوششون داد و خسته نشد که نگو! اين را هم بگم که انتخاب اين قطعات و صحبت‌هايي که در مورد اون‌ها ميشه صرفا برداشت و نظر شخصي بنده است. خب، حالا بريم سراغ داغ‌ترين‌هاي اين روزهام:

و اما چرا اين آهنگ‌ها؟ هر دو اين آهنگ‌ها يه وجه مشترک دارند، اون هم اينه که بازگوکننده حرف تعداد زيادي از جوانان غربت‌نشين هستند. امثال من و تويي که عقلشون به يک طرف اشاره مي‌کنه و دلشون به يه طرف ديگه؛ با اجازه رها جان اين پست را با شعر ايشون تمام مي‌کنم. در ضمن تبديل اين شعر به آهنگ هم ماجرايي داشته که مي‌تونيد اينجا ماجراي کاملش را بخونيد و ببينيد.


سواري‌ام، سوار باد
مسافري خسته تنم
به داد گريه‌هام نرس، با شادي بيگانه منم
مثل خود پرنده‌ها، پر زدنو خوب بلدم
در بين اين ستاره‌ها عمريه پر پر مي‌زنم…
کسي نگفت کجابرم، خونه را کس نشون نداد
هرکي منو روونه کرد، گرفت سپرد به دست باد
کسي به من هرگز نگفت چرا بايد سفر کنم؟
از ريشه و از خاطره چرا بايد گذر کنم؟
اي کاش کسي به من مي‌گفت، سهم من از دنيا چيه
خانه کجاست؟ غربت کجاست؟ هم بغض درد من کيه؟

سفر هميشه واسه من، قصه‌ي تکراري بوده
چکيدن قطره‌اي اشک در پي دلداري بوده
سفر حکايت منه، حکايت و قصه‌ي من
پروازم را از من بگير، بال و پرم خسته شدن…
کسي نگفت کجابرم، خونه را کس نشون نداد
هرکي منو روونه کرد، گرفت سپرد به دست باد
هنوز دارم پر مي‌زنم، مثل خود پرنده‌ها
اما نمي‌دونم که باز، غربت کجا؟ خانه کجا؟

  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Live
  • Reddit
  • Slashdot
  • StumbleUpon
  • Technorati
  • TwitThis
  • YahooMyWeb
  • E-mail this story to a friend!